 هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ از خانه فرار کردم و خودم را با هر سختي که بود به شهرستان محل زندگي فرزاد رساندم. او که انتظار نداشت مرا آن جا ببيند تهديدم کرد اگر به مشهد برنگردم بلايي به سرم خواهد آورد که مرغ هاي آسمان به حالم گريه کنند. نمي خواستم به همين راحتي دست از سرش بردارم ولي وقتي فهميدم با دختر يکي از اقوامشان ازدواج کرده است، نخواستم احساسات يک دختر ديگر را جريحه دار کنم و غرورم اجازه نداد شخصيت خودم را بيشتر از اين خرد کنم. من با نااميدي برگشتم ولي به خانه نرفتم چون واقعا نمي دانستم چه جوابي براي اشتباهاتي که مرتکب شده ام به پدر و مادرم بدهم.
دختر دانشجو در دايره اجتماعي کلانتري قاسم آباد مشهد افزود: حدود ۱۵ روز از کلاس درس غيبت کردم و در خانه يکي از دوستانم مخفي شدم. اما ديگر تحمل اين وضعيت را ندارم و به اين جا آمده ام تا راه نجاتي نشانم بدهيد. راستش را بخواهيد پدر و مادرم هر دو تحصيلکرده و کارمند هستند. آن ها همه امکانات لازم براي يک زندگي خوب و ادامه تحصيل را برايم مهيا کرده اند.
افسوس که من قدرشان را ندانستم و از ترم قبل گرفتار نگاه معني دار پسر جواني شدم که دانشجوي ترم آخر دوره کارشناسي بود. او با بازي چشمانش دلم را لرزاند و خيلي زود رابطه اي عاطفي بين ما برقرار شد. فرزاد با ابراز عشق و علاقه قول داد که به زودي همراه خانواده اش به خواستگاري ام بيايد. نمي دانم چرا اين موضوع را از والدينم مخفي کردم و متاسفانه در اثر اين ارتباط پنهاني ...؟!
فرزاد پس از آن که به خواسته هاي شيطاني اش رسيد و حتي حدود مبلغ ۳۵۰ هزار تومان نيز از من قرض گرفت خودش را کنار کشيد و به محض آن که از دانشگاه فارغ التحصيل شد براي هميشه به شهرستان محل زندگي خودشان رفت.
دخترجوان اشک هايش را پاک کرد و گفت: اين موضوع از نظر روحي و رواني برايم خيلي گران تمام شد و دچار افسردگي شديد شده بودم، من به سراغش رفتم و فهميدم ازدواج کرده است. نمي دانم در اين چند روز که سرگردان شده ام و فرار کرده ام چه بر پدر و مادر بيچاره ام گذشته است و حالا چه پاسخي بايد به آن ها بدهم؟ اما يک نصيحت دوستانه به تمام دختراني دارم که داستان زندگي ام را مي خوانند و آن اين که هيچ موضوعي را از خانواده خود مخفي نکنند چون نتيجه خوبي به بار نخواهد آورد. |