 هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد _ از مريم ياد بگير، اگر يک جو از غيرت او در وجودت بود الان تو هم در دانشگاه درس مي خواندي و مايه افتخار خانواده ات مي شدي، ولي ... مادرم هر روز با اين حرف هاي تکراري و مقايسه هاي تحقيرآميز روي اعصابم راه مي رفت و ما مثل خروس جنگي با هم جر و بحث مي کرديم. متاسفانه از روزي که براي دختر همسايه خواستگار آمد و او ازدواج کرد اوضاع من در خانه بدتر شد. چون مادرم راه مي رفت و مي گفت تو و مريم چند سال با هم همکلاس بوديد. حالا او سر و سامان گرفته است و تو هنوز پشت کنکور دست و پا مي زني.
دختر جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۱۲ مشهد افزود: با شنيدن اين حرف ها دچار افسردگي و احساس حقارت شده بودم و دنبال راه نجاتي مي گشتم تا اين که در کلاس کنکور با دختري به نام «راضيه» آشنا شدم. رفاقت من و اين دختر غريبه با توجه به شرايط مشابهي که داشتيم خيلي زود صميمانه شد. متاسفانه راضيه هر روز در راه برگشت از کلاس با پسري جوان قرار ملاقات مي گذاشت و من نيز همراهش مي رفتم.مدتي گذشت و بدون آن که خانواده ام اطلاعي داشته باشند به خانه راضيه رفت و آمد پيدا کردم.
دختر جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: يک روز بعدازظهر همراه دوستم به خانه آن ها رفتم. هيچ کس در خانه نبود و پس از گذشت نيم ساعت پسر مورد علاقه راضيه نيز آمد.من با ديدن اين پسر ناراحت شدم و گفتم چرا او را به خانه راه دادي؟
در اين لحظه راضيه لبخندي زد و در حالي که دوست پسرش چند آبميوه برايش آورده بود گفت: اين آبميوه را بگير و نوش جان کن بعد هم به خانه تان برو و جلوي اين پسر اين قدر آبروريزي نکن.من با ناراحتي آبميوه را گرفتم و آن را سر کشيدم اما ناگهان چشمانم سياهي رفت و روي زمين افتادم. وقتي به هوش آمدم فهميدم اين پسر شيطان صفت با همکاري دوستم مرا مورد آزار و اذيت قرار داده است و... دختر جوان با چشماني اشک بار گفت: خودم کردم که لعنت بر خودم باد.يادآوري مي شود با اعلام شکايت اين دختر جوان، متهم پرونده دستگير شد و تحقيقات در اين باره ادامه دارد.
|