 هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ اتوبوس در ايستگاه توقف کرد و من پياده شدم. اما هنوز چند دقيقه نگذشته بود که پيامک عاشقانه اي از طريق تلفن همراه دريافت کردم. چون شماره فرد ارسال کننده پيامک ناشناس بود به آن توجهي نکردم. ولي چند دقيقه بعد دوباره پيامکي دريافت کردم که در متن آن نوشته شده بود: «اميرجان، خيلي دوست داشتني هستي.»
من بلافاصله با شماره تلفن مورد نظر تماس گرفتم و دختري گوشي را برداشت و در پاسخ به هر سوالم فقط مي گفت: دوستت دارم.اين مسئله فکرم را حسابي به خود مشغول کرده بود و هرچه با خودم کلنجار رفتم متوجه نشدم اين دختر خانم کيست و اسم مرا از کجا مي داندپسر جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۲۴ مشهد افزود: متاسفانه اين موضوع را از پدر و مادرم مخفي کردم و به ارتباط تلفني خود با دختر غريبه که خيلي هم لفظ قلم حرف مي زد ادامه دادم. او بالاخره پس از گذشت ۳ روز گفت در اتوبوس شرکت واحد، زماني که شماره تلفنم را به دوستم داده ام آن را يادداشت کرده است و اسم مرا نيز هنگامي که با دوستم حرف مي زدم شنيده است.
امير گفت: من براي سرگرمي به اين رابطه تلفني ادامه دادم و در مدت کوتاهي با توجه به ابراز احساسات دختر جوان ارتباط ما به قرار ملاقات در پارک انجاميد و توسط اين دختر ۱۸ ساله براي اولين بار در زندگي ام به يک مجلس پارتي دعوت شدم.مليکا در اين مجلس که ۴ دختر و ۶ پسر در آن حضور داشتند مرا به عنوان نامزد خود معرفي کرد و ما چند عکس دسته جمعي هم گرفتيم. او مرا همراه خود چند بار ديگر نيز به مجالس پارتي برد و به همين راحتي که برايتان تعريف کردم در کمتر از چند ماه بدون آن که بدانم چه اشتباهي کرده ام به مواد روان گردان وابسته شدم. الان در شرايطي قرار گرفته ام که مليکا مي گويد باردار است و هر طور شده بايد با هم ازدواج کنيم. من نمي خواهم با دختري که پدرش فراري است و مادر و خواهرش فساد اخلاقي دارند ازدواج کنم و واقعا نمي دانم چه خاکي برسرم بريزم. امروز مادر و دايي او با قلدربازي به سراغم آمدند و تهديدم کردند که اگر هرچه زودتر مليکا را عقد نکني آن چنان به حسابت مي رسيم که مرغ هاي آسمان به حال تو گريه کنند و... مليکا هم مي گويد اگر با او ازدواج نکنم دست به خودکشي خواهد زد. کاش حواسم را جمع مي کردم و به اين بدبختي گرفتار نمي شدم. |