چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی غرور و خودخواهي!

 
 

خراسان , شنبه 27 اسفند 1390

غرور و خودخواهي!

 
 

نمي دانم چرا اين سرنوشت برايم رقم خورد و بدبختي هايي که به سرم آمده نتيجه غرور و خودخواهي پدر و مادرم و کينه ورزي هاي خانوادگي است يا ندانم کاري هاي خودم. ولي به هر حال اميدوارم هيچ دختري به سرنوشت من دچار نشود.

هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد _ چون نمي توانستم اختلافات پدر ومادرم را حل کنم رنج و عذاب زيادي را تحمل مي کردم.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: واقعا از شرايط زندگي ام خسته شده بودم و به دنبال راه فراري مي گشتم تا اين که پسرعمويم با ابراز عشق و علاقه، خودش را به من نزديک کرد. او خيلي رسمي و البته تنها به خواستگاري ام آمد اما خانواده ام با توجه به کينه هاي کهنه خانوادگي مخالفت خود را با اين ازدواج اعلام و پسرعمويم را از خانه بيرون کردند. من که با اين برخوردهاي خانواده ام واقعا نمي دانستم بايد چه کار کنم و نمي خواستم ابراهيم را از دست بدهم متاسفانه به طور پنهاني با او رابطه برقرار کردم و... .
چند ماه از اين ماجرا گذشت و با توجه به حالت تهوع و احساس ضعف جسمي که داشتم مادرم مرا به نزد پزشک برد و پس از معاينات لازم و انجام آزمايش مشخص شد باردار هستم.
«پونه» افزود: با آبروريزي که به بار آمد ناچار شدم حقيقت را به مادر و پدرم بگويم و آن ها بلافاصله به ديدن عمويم رفتند و او را نيز در جريان موضوع قرار دادند. خانواده عمويم با اکراه و از روي بي ميلي مرا براي پسرشان عقد کردند و بدون آن که اقوام و آشنايان مطلع شوند چه اتفاقي افتاده من عروس اين خانواده شدم. در اين شرايط دايي ام که از مدتي قبل قصد داشت مرا براي پسرش خواستگاري کند قهر کرد و مادرم نيز با اين که مي دانست باردار هستم و بايد آبروداري کند در برابر بي احترامي هاي پدرم نسبت به برادرش کوتاه نيامد و دوباره مشکلات آن ها اوج گرفت. اگرچه بازهم کاسه و کوزه اين اختلافات بر سر من بدبخت شکست چون مادرم به خاطر انتقام گيري از پدرم با خانواده عمويم لج بازي مي کرد و آن ها را با برخوردهاي تحقيرآميز خود مي رنجاند و بالاخره در ماه هاي آخر بارداري ام يک روز مادرم و زن عمويم با هم دعواي مفصلي کردند. آن ها با هم درگير شده بودند که جلو رفتم تا ميانجي شان بشوم اما ناگهان مادرشوهرم، مادرم را هل داد و او با من برخورد کرد ومتاسفانه از روي پله ها افتادم. در اين حادثه بچه ام از بين رفت و خودم نيز آسيب جدي ديدم. با اين وضعيت شوهرم نيز از زندگي مان دلسرد شد و ما پس از گذشت مدتي طلاق گرفتيم. من به خانه پدرم برگشته ام و در شرايط بسيار بد روحي قرار دارم.
نمي دانم چرا اين سرنوشت برايم رقم خورد و بدبختي هايي که به سرم آمده نتيجه غرور و خودخواهي پدر و مادرم و کينه ورزي هاي خانوادگي است يا ندانم کاري هاي خودم. ولي به هر حال اميدوارم هيچ دختري به سرنوشت من دچار نشود.

 
 

طعمه هوس!
بازي با زندگي!
کودک بي گناه!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار