چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی ازدواج خياباني!

 
 

خراسان , سه شنبه 15 فروردين 1391

ازدواج خياباني!

 
 

مطمئن باشيد ازدواجي که با چند پيامک عاشقانه، شعرهاي احساسي و دوستي خياباني سر بگيرد سرانجامي نخواهد داشت.

هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد _ جناب سروان ببينيد همين الان برايم يک پيامک از طرف نامزدم رسيد. او مدام تهديدم مي کند که روي سر و صورتم اسيد خواهد پاشيد و تا انتقام نگيرد آرام نخواهد شد. از دست اين کارهايش ديوانه شده ام و نمي دانم چه کار کنم. اي کاش هيچ وقت او را نديده بودم.
«پريسا» در دايره اجتماعي کلانتري سجاد مشهد افزود: من و مسعود به طور اتفاقي با هم آشنا شديم و مدتي رابطه تلفني داشتيم. حدود يک سال از اين آشنايي گذشت و مسعود همراه خانواده اش به خواستگاري ام آمد. پدر و مادرم با اين که رضايت چنداني به اين موضوع نداشتند اما به احترام نظر و خواسته من موافقت خود را اعلام کردند و به عقد پسر مورد علاقه ام درآمدم. روزهاي اول نامزديمان خيلي خوب و شيرين بود و مسعود با ابراز عشق و علاقه مرا لبريز از محبت هاي خود کرد اما در مدت کوتاهي متوجه شدم شوهرم تعادل روحي و رواني ندارد. او شب هايي که به خانه ما مي آيد برخورد مناسبي با خانواده ام دارد ولي نيمه هاي شب ناگهان از خواب مي پرد و در حالي که گريه مي کند مرا با الفاظي رکيک به باد کتک مي گيرد. او در آن لحظه مي گويد راستش را بگو تو با چند پسر جوان رابطه داري و زني که با يک مرد دوست بشود ديگر نمي تواند از نظر شخصيتي سالم بماند و...؟
عروس جوان افزود: من با صبر و تحمل تمام اين کارهاي شوهرم را از خانواده ام مخفي نگه داشتم چون مي دانستم اگر يک کلمه حرف بزنم آن ها خواهند گفت خودت مسعود را انتخاب کرده اي و بايد بسوزي و بسازي. متأسفانه اين وضعيت ادامه پيدا کرد تا اين که شوهرم تصوير مرا در آلبوم عکس هاي عروسي خواهرم ديد. او با ديدن اين تصوير دچار شک و ترديد بيشتري شده است و مي گويد تو با اين تيپ و قيافه معلوم نيست با چند نفر ديگر رابطه داشته اي و حتما هنوز هم فساد اخلاقي داري.
مسعود با اين کارهايش آن قدر مرا تحت فشار عصبي و استرس قرار داد که نتوانستم امتحانات پايان ترم دانشگاه را با موفقيت پشت سر بگذارم و من که واقعا خسته و بي حوصله شده بودم با او قهر کردم و ديگر به تماس هاي تلفني اش نيز جواب ندادم.دو هفته از اين ماجرا گذشت و شب گذشته مسعود که مي دانست پدر و مادرم به شهرستان رفته اند و تنها هستم به خانه ما آمد.
با ديدن او فکر مي کردم مي خواهد معذرت خواهي کند اما شوهرم با لحني تند و عصبي گفت از روزي که قهر کرده اي شک ندارم پاي مرد ديگري در ميان است و تو بايد نتيجه اين کارهايت را ببيني. مسعود که کنترلي بر اعصاب و روان خود نداشت مرا تا حد مرگ کتک زد و از خانه بيرون رفت. او با پيامک هاي خشن تهديد مي کند که قصد اسيدپاشي به روي سر و صورتم را دارد و مي خواهد انتقام بگيرد.نگران آينده ام هستم و فکر نمي کردم اين ازدواج که با آن همه علاقه و دلبستگي سر گرفت به اين زودي چنين سرنوشتي پيدا کند.
من در پايان به همه دختر خانم هاي جوان مي گويم مطمئن باشيد ازدواجي که با چند پيامک عاشقانه، شعرهاي احساسي و دوستي خياباني سر بگيرد سرانجامي نخواهد داشت.

 
 

پسر فريب خورده!
غرور و خودخواهي!
طعمه هوس!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار