چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی زن فراري!

 
 

خراسان , چهارشنبه 16 فروردين 1391

زن فراري!

 
 

زندگي من قرباني چشم و هم چشمي هاي پدر و مادرم و ندانم کاري هاي خودم شد.

هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ سر راه مردان هوسران قرار مي گرفتم و آنها را به راحتي فريب مي دادم. من طعمه هاي خود را سر کيسه مي کردم. اما بالاخره نتيجه کارهايم را ديدم چون دست روي دست بسيار است. زن فراري در دايره اجتماعي کلانتري ۱۵ مشهد افزود: من در دام مرد هوسراني گرفتار شدم که دست شيطان را از پشت بسته بود. او مرا به خانه اي کشاند و قصد داشت در آن خانه لعنتي زنداني ام کند که فرار کردم و خودم را نجات دادم.«مهين» آهي کشيد و گفت: لعنت بر من که ندانسته خودم را در لجنزار فساد گرفتار کردم و اين همه بدبختي براي خودم درست کردم. باور کنيد دوست ندارم قيافه زشتم را در آينه ببينم چون حتي خجالت مي کشم به چشمان خودم نگاه کنم و از خودم متنفرم.
۱۶ساله بودم که به اصرار پدر و مادرم با پسري ۲۷ساله ازدواج کردم. در واقع من به اين خاطر زود عروس شدم که خانواده ام نسبت به ازدواج دختر خاله ام حسادت داشتند و از سر چشم و هم چشمي مرا به زور از پشت ميز مدرسه بيرون کشيدند و تن به ازدواجي اجباري دادم.
شوهرم از روز اول زندگي مان حرکات و رفتار مشکوکي داشت و در مدت کوتاهي فهميدم او به کراک اعتياد دارد. ما ۳ماه زير يک سقف زندگي سرد و بي روحي را سپري کرديم. جمشيد خيلي گوشه گير، بي احساس و کم حرف بود و به قول معروف بيشتر در لاک خودش فرو مي رفت.مهين ادامه داد: مشکلات من و شوهرم از روزي حالت جدي و خطرناکي به خود گرفت که شوهرم قصد داشت زمينه ارتباط نامشروع مرا با يکي از خرده فروشان موادمخدر فراهم کند.آن روز با نگراني از خانه بيرون زدم و به منزل پدرم رفتم تا موضوع را به آنها اطلاع بدهم. اما افسوس که والدينم با برخوردي بسيار خشن اصلا به حرف هايم گوش ندادند و درحالي که مرا از خانه شان بيرون کردند گفتند هرچه زودتر به خانه شوهرت برگرد و اين جمله را آويزه گوش خودت کن که ما تو را با لباس سفيد به خانه بخت فرستاده ايم و با کفن سفيد هم بايد از آن خانه بيرون بيايي.از اين برخوردهاي نادرست دلم خيلي شکسته بود و به ديدن يکي از دوستانم رفتم. وقتي ماجرا را برايش تعريف کردم او پيشنهاد داد به مشهد بيايم و با خواهرش که زني مطلقه است زندگي کنم.من بلافاصله به راه افتادم و به سراغ خواهر دوستم آمدم. ولي غافل از آن بودم که اين زن معتاد از چه راهي زندگي نکبت بار خود را مي گذراند. او به من ياد داد که چه طور سر مردان هوسران را کلاه بگذارم و...
مهين با صدايي بغض آلود گفت: زندگي من قرباني چشم و هم چشمي هاي پدر و مادرم و ندانم کاري هاي خودم شد.

 
 

ازدواج خياباني!
پسر فريب خورده!
غرور و خودخواهي!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار