 هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد_ پدر هدي معتقد بود بايد از روز اول زندگي مشترکمان به فکر آينده باشيم و از ولخرجي و چشم و هم چشمي دوري کنيم. او حتي مي گفت بهتر است جشن ازدواجمان را نيز ساده بگيريم و در يک طبقه از خانه آن ها، زندگي مشترک خود را آغاز کنيم تا بتوانيم با پس انداز و برنامه ريزي، روي پاي خودمان بايستيم. اما من از لحظه اي که دختر مورد علاقه ام را به عقد خود درآوردم تحت تاثير حرف هاي برادر بزرگم که مشکلات جدي با خانواده همسرش دارد تصميم گرفتم به قول معروف گربه را جلوي حجله بکشم و به هيچ کس اجازه ندهم در زندگي ام دخالتي بکند.
مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۲۶ مشهد افزود: متاسفانه بدون توجه به حرف هاي پدر همسرم و با اين باور نادرست که بايد براي حفظ آبروي خانوادگي ام جشن عروسي بگيرم که دهان همه باز بماند و سنگ تمام بگذارم مراسم بسيار مفصل و پرهزينه اي را در يکي از تالارهاي بزرگ و با سفارش چند نوع غذا برگزار و سپس در آپارتماني اجاره اي زندگي مستقل خود را آغاز کردم. من با خانواده همسرم رفت و آمد چنداني نداشتم و به توصيه برادرم طوري برخورد مي کردم که هميشه خانواده هدي به ديدنم بيايند و نازم را بخرند. متاسفانه در رفتار با همسرم نيز سعي مي کردم خود راي و يک دنده باشم و تنها خواسته هاي خودم را مدنظر داشتم اما غافل از آن بودم که اين برخوردهاي تحقيرآميز و رفتارهاي نادرست، خلاء عاطفي را به وجود خواهد آورد که روابط زناشويي مان را تحت تاثير خود قرار مي دهد و تاوان سنگيني را در پي خواهد داشت.
مرد جوان با چهره اي برافروخته ادامه داد: آن قدر با هدي بدرفتاري کردم و شخصيت خانوادگي اش را زير پا گذاشتم که او از من فاصله گرفت و زماني متوجه شدم چه اشتباهي کرده ام که شريک زندگي ام را از دست دادم.
ماجرا از اين قرار است که براي تامين هزينه هاي زندگي و پرداخت اقساط سنگين برگزاري جشن عروسي و... مجبور بودم صبح تا شب به سر کار بروم و ناکامي هاي اقتصادي مرا روز به روز عصبي تر مي کرد. در اين شرايط دچار افسردگي شديد شده بودم و خسته و بي حوصله از سر کار به خانه برمي گشتم.
شريک زندگي ام نيز که تنها مانده بود و احساس سرخوردگي مي کرد فريب چرب زباني هاي يکي از آشنايان نزديکمان را خورد که به بهانه بررسي و حل مشکلات زندگي ما خود را با حيله اي شيطاني وارد حريم خانه ام کرد و...! |