دختر پشيمان!
خراسان , يكشنبه 21 اسفند 1390 - ساعت 22:43

از کرده خودم پشيمان و اي کاش فريب چرب زباني هاي اين پسر جوان را نخورده بودم.

 

هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ هيچ مي داني چند روز است از خواب و خوراک افتاده ام و چه قدر عذاب کشيده ام؟ تو مادر نيستي که بفهمي من چه مي گويم. مادر دل شکسته با گفتن اين حرف ها به ديوار تکيه داد و چادرش را روي صورتش کشيد تا کسي اشک هايش را نبيند.
در اين لحظه دختر جوان او نيز با چشماني اشک بار به سوي زن ۴۹ساله رفت و دستانش را گرفت و او را بوسيد.
شراره و مادرش دقايقي بعد به دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد هدايت شدند. دختر ۲۱ساله گفت: اين خانم نامادري ام است و ۸ سال قبل پس از آن که مادرم از پدر خدابيامرزم طلاق گرفت و دنبال هوس بازي هاي خودش رفت، او جاي خالي مادر را برايم پر کرد.
اما افسوس که من نتوانستم با نامادري ام کنار بيايم. راستش را بخواهيد مادرم که از خانواده اي ثروتمند است هميشه برايم هديه هاي گران قيمتي مي خريد و با حرف هايش مرا نسبت به نامادري ام بدبين کرده بود.
اگرچه مريم خانم زني مهربان و دوست داشتني است و حتي او پس از آن که پدرم به علت عارضه قلبي فوت کرد مرا مثل خواهر ناتني ام بزرگ کرد و در برابر لج بازي ها و ندانم کاري هايم هيچ حرفي نزد.
اما امروز واقعا فهميدم مادر واقعي ام کيست چون وقتي دستگير شدم و موضوع را به مادرم اطلاع دادم خيلي خونسرد گفت عازم مسافرت است و نمي تواند به سراغم بيايد، اما مريم خانم به محض آن که شنيد چه اتفاقي برايم افتاده با چشماني گريان به دنبالم آمده است.
دختر جوان افزود: از مدتي قبل با توجه به احساس تنهايي که داشتم شيفته چرب زباني هاي پسري جوان شدم و با او ارتباط مخفيانه داشتم. پسر مورد علاقه ام مرا طعمه هوس هاي خود کرده بود اما براي برگزاري مراسم خواستگاري، امروز و فردا مي کرد. او يک روز که تنها بودم به خانه ما آمد ولي ناگهان نامادري ام نيز که قرار بود به خانه مادرش برود وارد خانه شد و با ديدن پسر غريبه داد و فرياد راه انداخت.
در آن شرايط پسر مورد علاقه ام با عجله از خانه بيرون زد و من هم به طرف نامادري ام حمله کردم و گردن او را آن قدر فشار دادم که بيهوش شد. فکر مي کردم مرده است براي همين هم طلاها و پول هاي داخل خانه را برداشتم و متواري شدم.
پس از چند ساعت همراه پسر جوان از شهرستان به مشهد فرار کرديم و در اين جا او مرا به خانه اي برد و به اتفاق دو تن از دوستانش قصد سوءاستفاده داشتند که توسط ماموران دستگير شديم.
از کرده خودم پشيمان و اي کاش فريب حرف هاي مادرم و چرب زباني هاي اين پسر جوان را نخورده بودم.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news183404.html