
| بدبيني و تنفر! |
| خراسان , شنبه 9 ارديبهشت 1391 - ساعت 01:44 |
چند روز قبل به ناچار واقعيت را به شوهرم گفتم و حالا همسرم نيز که از اول زندگي حساسيت و تعصبي نشان نمي داد نسبت به من احساس بدبيني و تنفر شديدي پيدا کرده است. فقط مي توانم بگويم خودم کردم که لعنت بر خودم باد. |
هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد_ جلسه خواستگاري با حضور بزرگترهاي فاميل برگزار شد و من پس از مشورت با خانواده ام جواب بله دادم و به عقد نويد درآمدم. شوهرم که فردي تحصيلکرده است به زندگي مان توجه زيادي داشت و هرچه مي خواستم برايم مهيا مي کرد. اما افسوس که ندانسته خودم را گرفتار کردم و زندگي قشنگ و رويايي ام را مفت ومجاني از دست دادم.«هاله» با چشماني گريان در دايره اجتماعي کلانتري احمدآباد مشهد افزود: مشکل من از زمان آشنايي ام با خانمي که يک فروشگاه در نزديکي خانه مان داشت شروع شد. او زني باکلاس و خوش سروزبان بود و رفتارهايش جذاب به نظر مي رسيد. رفاقت من و اين زن جوان در چند مراجعه اي که به مغازه اش داشتم صميمانه و خودماني شد و هر موقع فرصتي پيدا مي کردم به محل کارش مي رفتم و او را مي ديدم. شوهرم هيچ حساسيتي درباره دوستي من و شهره نشان نمي داد وحتي چندبار که او را از نزديک ديد با لبخندي گفت اين دوست اجق وجق را از کجا پيدا کرده اي؟هاله افزود: پس از گذشت مدتي فهميدم دوستم که از شوهرش طلاق گرفته است با پسري جوان ارتباط پنهاني دارد و آنها گاهي نيز باهم در مغازه قرارملاقات مي گذاشتند. |
| روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com |
| آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news185054.html |