پنجشنبه 21 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی گفتگوی ويژه بنی‌اعتماد؛ یک فیلمساز اجتماعی

 
 

دوشنبه 14 فروردين 1391

بنی‌اعتماد؛ یک فیلمساز اجتماعی

 
 

بنی‌اعتماد آخرین فیلم سینمایی خود را سال 90 ساخت که یک اثر با 9 اپیزود است که حتی عنوان رسمی آن نیز اعلام نشد.

هموطن آنلاین_ رخشان بنی‌اعتماد از جمله کارگردانان زن سینمای ایران است که در فیلم هایش دغدغه‌های اجتماعی دارد و در تمامی آثار وی نگاهی اجتماعی و به خصوص مسائل زنان به چشم می‌خورد.
امروز چهاردم فروردین سالروز تولد رخشان بنی‌اعتماد از بانوان سینمای ایران است. وی متولد 1333 تهران، فارغ‌التحصیل کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران است. او از سال 1352 با سمت منشی صحنه در تلویزیون مشغول به کار شد و تا سال 1359 چند فیلم مستند کوتاه را به نام کارگردان به ثبت رساند. فعالیت سینمایی خود را از سال 1360 به عنوان منشی صحنه فیلم "آفتاب نشین‌ها" به کارگردانی مهدی صباغ زاده آغاز کرد.
بنی‌اعتماد را با ساخت 13 فیلم بلند سینمایی که نگارش هشت فیلمنامه از این میان را به صورت مستقل یا مشترک برعهده داشته، می‌توان واجد نگاهی عمیق به اجتماع و بخصوص مسائل زنان دانست. نگاهی که رد تجربه مستندسازی و تحقیقاتی گذشته او را به همراه دارد. او از فیلمسازانی است که از همان ابتدا نگاهی حرفه ای و تخصصی به فیلمنامه آثارش داشت و از حضور فیلمنامه‌نویسان مستقل در آثارش استفاده کرد.
"خارج از محدوده" در قالب طنز نگاهی داشت به چند معضل اجتماعی که در دهه شصت امکان پرداختن به آنها وجود داشت. اجاره نشینی، نبود امنیت در جامعه نمادین فیلم که به اجتماعی بزرگتر پهلو می‌زند، پایان به نوعی ساختارشکنانه فیلم که ساکنین "هرت آباد" برای ایجاد امنیت در منطقه خود، که در حوزه استحفاظی هیچ پاسگاهی قرار ندارد، دست به ساختن یک زندان می‌زنند و نهایتاً نوع کمدی که برای تلطیف طرح این مسائل انتخاب شده، به نوعی برخاسته از شیوه بیانی است که در دهه 60 امکان گفتن از مسایل و مشکلات را فراهم می کرد.
پرداختن به نمادها، طراحی ما‌به ازاهای غیرواقعی برای اشخاص، مکان‌ها و... تا فیلم به گونه‌ای مستقیم به زمان حال و واقعیت‌های اجتماع پهلو نزند از چنین نمونه‌هایی هستند. این فیلم به نوعی ورود قهرمان ساده کارمندی که در برخورد با مناسبات پیچیده جامعه وادار به کنش و واکنش‌های متفاوت و حتی نامتعارف می‌شود را به آثار این فیلمساز رقم می‌زند. با فیلمنامه‌ای از فرید مصطفوی که به تدریج تبدیل به زوج مکمل خوبی برای فیلمنامه‌نویسی بنی اعتماد می‌شود.
"زرد قناری" به فاصله یک سال در 1367 به نمایش عمومی درآمد و بسیاری از مولفه‌های موفقیت "خارج از محدوده" را به همراه داشت. کمدی که گزندگی واقعیت را تلطیف می‌کرد و از ورای این فیلتر پرداختن به مشکل مسکن و کار در شهرهای بزرگ، سایه انداختن مناسبات جامعه شهری بر روابط انسانی، مشاغل کاذبی که جای حرفه‌های سنتی را می‌گیرند و از بین رفتن صداقت و اصول انسانی که از مهمترین ویژگی‌های جوامع بزرگ است را امکان پذیر می‌کرد.
فیلمنامه این فیلم را بهمن زرین‌پور به طور مستقل نوشت و بنی‌اعتماد با تکیه بر مهارت‌های بازیگری مهدی هاشمی توانست چهره‌ای باورپذیر از قهرمان قصه که یک کفاش بلندپرواز است ارائه دهد. کفاشی که به جهت بلندپروازی سرمایه‌اش را از دست می‌دهد و به نوعی در کام جامعه شهری بلعیده می‌شود و باید با واقعیات تلخ و خشن آن کنار بیاید.
"پول خارجی" سال 1368 به نویسندگی داریوش مودبیان و فرید مصطفوی، قصه‌ای به نوعی انتزاعی‌تر دارد؛ به این مفهوم که بخش اعظم فیلم در رویای قهرمان فیلم می گذرد. کارمندی ساده که باز هم در کشاکش تقابل با جامعه مدرن شهری که از مولفه‌های آشنای آن بازار کاذب ارز است، بحران روحی‌اش شدت می‌گیرد و کلیت فیلم را در کابوس و رویا می‌گذراند. کابوس به دست آوردن مقداری زیادی ارز و ناکامی او برای تبدیل کردن آنها به پول.
فیلم به نوعی پناه بردن به توهم و رویا را به عنوان واکنش نمادین مرتضی الفت در تقابل با جامعه پیشرو ترسیم می‌کند. باز هم تکیه بر نماد و استعاره و رویا برای حرف زدن از اجتماعی که ظرفیت نقد مستقیم را ندارد و باز هم ذهن خلاق نویسنده که در محدودیت خالق بهترین است. لحن گزنده فیلمساز به جهت بطن قصه و تم فیلم اجتناب پذیر به نظر می‌آید و پایان تلخ فیلم که الفت را با پیش‌زمینه بیماری روحی و شدت گرفتن آن راهی آسایشگاه روانی می‌کند، برخاسته از همین ویژگی است.
"نرگس" را می‌توان به نوعی سرفصل خروج بنی اعتماد از نماد و استعاره و قالب‌های اجباری محسوب کرد و نگاه خاص او را به عنوان یک زن فیلمساز در سینمای ایران برجسته کرد. فیلمی که سال 1370 به نویسندگی فریدون جیرانی و بنی‌اعتماد ساخته شد و نگاهی نامتعارف حداقل در زمان ساخت به کلیشه مثلث عشقی داشت. فیلم پتانسیل اصلی را از رابطه ای نامتجانس می گیرد اما محدود به یک مثلث عشقی هم نمی ماند: رابطه مادرانه آفاق و عادل که تبدیل به رابطه‌ای عاشقانه از طرف آفاق شده و با عاشق شدن عادل به نرگس، این رابطه معلق، در آستانه جدایی قرار می‌گیرد.
فیلم می‌تواند به گونه‌ای ملموس سه شخصیت اصلی خود را پرداخت کند و با توجهی یکسان و بدون نگاه سیاه و سفید، هر سه را به شخصیت‌هایی ناگزیر و قربانی بدل می‌کند. در آغاز دهه 70 پرداخت خاکستری آدم ها گامی رو به جلو نسبت به روند عمومی سیاه و سفید دیدن آدم های خوب و بد محسوب می‌شد و "نرگس" از نمونه های خوب چنین پرداختی بوده و هست. همانطور که اشاره شد فیلم نگاه موشکافانه بنی اعتماد را به قشر فرودست اجتماع این بار در رابطه‌ای ترسیم می‌کند که همه چیز آن در گرو بده و بستان مالی است.
عادل هنگام دزدی نرگس را می‌بیند و عاشقش می‌شود، نرگس و خانواده‌اش وضع مالی نامناسبی دارند و عادل به مثابه منجی آنها وارد می‌شود، رابطه شکل گرفته میان عادل و آفاق هم متأثر از تنهایی و بی پناهی او بوده و هنگامی که او را پناه داده، تنها انتخاب عادل پس از بلوغ صیغه کردن زن ـ مادر بوده و... حتی شکاف پایانی در رابطه عادل و نرگس به خاطر دزدی و مرگ آفاق ناشی از پناه بردن عادل به نرگس و دست کشیدن او از دزدی است و سرانجام عشق همه سیاهی را در دنیای فیلم می‌پوشاند. در "نرگس" ظهور زن به عنوان قهرمان اصلی با نمودی غیرکلیشه‌ای، سرآغاز شخصیت‌های زن ماندگار در سینمای ایران است.
"روسری آبی" با فیلمنامه‌ای از بنی اعتماد در سال 1373 ساخته شد و با ورود به زوایای پنهان رابطه ای نامتجانس، توانست از عشق پیری کلیشه زدایی کند. پرداختن به عشق مردی مسن به زنی جوان همراه با خود پیش فرض هایی همراه دارد که بنی‌اعتماد می‌تواند با چینش موقعیت و طراحی خاص شخصیت‌ها، وجه پناه و تکیه گاه را بیش از وجوه دیگر در این رابطه برجسته کند. پناه و تکیه گاهی که رسول به نوبر می‌دهد در کنار عشقی که نوبر نثار او می‌کند.
این پرداخت به گونه ای است که رابطه رسول ـ نوبر شکل متکامل و همه جانبه پیدا می کند و با این چینش، دختران رسول در موقعیتی تضعیف شده قرار می گیرد. این فیلم در عین پرداختن به موقعیت و فضایی تازه که در میان کارگران روزمزد روستایی می گذرد و روشن شدن جرقه عشق در چنین مکانی می تواند به وجوه نامتعارف و خاص این رابطه بیفزاید و در عین حال خالق یک شخصیت مکمل زن به نام کبوتر است که با مهارت های گلاب آدینه و پرداخت خاصی که در فیلمنامه روی آن انجام شده، شخصیتی ماندگار را به سینمای ایران اضافه کرد.
"بانوی اردیبهشت" هم به نویسندگی خود بنی اعتماد به فاصله سه سال بعد ساخته شد که اثری شخصی است و آگاهانه از مولفه های معمول جذابیت زا برای مخاطب فاصله می گیرد. فیلم از جهت تم و شخصیت محوری هم از همین ویژگی بهره می برد و مشکل نامحسوسی که فروغ کیا دچارش است، به نوعی مسئله زن مدرن است. زنی که با پسر نوجوانش زندگی می کند و مانی نمی تواند وجوه زنانه مادرش را ببیند. تقارن بحران خاموش زندگی فروغ با فیلم مستندی که در حال تهیه از مادران نمونه است، به نوعی موقعیت زن ـ مادر فیلم را برجسته کرده و می تواند ابعاد مختلف آن را تحلیل کند.
بحران فروغ به گونه ای بطئی و زیرپوستی به تصویر درمی آید که این وجه در سایر وجوه فیلم لحاظ می شود. مثلاً دکتر رهبر که مادر با او رابطه عاطفی دارد هیچ وقت دیده نمی شود بلکه فقط صدای او از طریق گفتگوی تلفنی در فیلم حضور دارد. در واقع با توجه به لحن فیلم نیازی به تصویر صرف او نیست و با رویکردی خاص به صدا و استفاده از صدای احمدرضا احمدی برای دکتر رهبر، به نوعی کمیت و کمیت حضور او به همان اندازه ای است که باید باشد پرداخت می شود.
همانطور که اشاره شد بحران فروغ به عنوان یک زن مدرن با دغدغه و درونگرایی خاصی که در او طراحی شده، با کار حرفه ای او در تهیه فیلم مستند همخوانی پیدا کرده و همین مقطع آغازگر ورود شخصیتی به نام طوبی است که کمی بعدتر در "زیر پوست شهر" داستان زندگی اش محور قصه قرار می گیرد.
"داستان های جزیره: اپیزود باران و بومی" پیشزمینه حضور بنی اعتماد در کارهای مشترک با کارگردانان دیگر است که بعدتر در "روایت سه گانه" هم دنبال شد. اپیزودهایی با محوریت جزیره کیش برای استفاده از جذابیت های توریستی آن که در فیلمنامه ای به قلم اصغر عبداللهی و بنی اعتماد، تبدیل به قصه ای خاص شد. قصه ای که بیشتر به رابطه حسی و درونی یک دختر شهری با پسر ماهیگیری محلی می پردازد که تجربه ای خاص با پسزمینه ای از زیبایی های کیش است.
فیلمی که بار دراماتیک پررنگی ندارد و بیش از هر چیز رویا و ذهنیت آدم‌ها حرف اول را در آن می‌زند. هر چند می‌توان مولفه‌های به کار رفته در فیلم مانند مرواریدی که ماهیگیر برای یافتنش به دریا می‌رود و بازنمی‌گردد و همین طور چشم انتظاری بی‌نتیجه دختر را به مفاهیمی فرامتنی و نمادین مرتبط کرد. ولی این نکته نمی‌تواند بار روایی کمرنگ فیلم را متفاوت جلوه دهد. فیلمی که با توجه به موضوع سفارشی که دارد توانسته وجه تبلیغاتی و سفارشی خود را تا حدی پوشش دهد.
"زیر پوست شهر" سال 1379 با فیلمنامه‌ای از بنی‌اعتماد و فرید مصطفوی ساخته شد و داستان زندگی شخصیت فرعی "بانوی اردیبهشت" را برجسته می‌کرد.
قرار گرفتن یک زن از طبقه فرودست به عنوان قهرمان قصه که تاوان اشتباه ها و سهل انگاری مردان خانواده را بر دوش می‌کشد و در واقع یک تنه شرایط را اداره می کند. از فعالیت‌های سیاسی و دردسرساز پسر کوچک تا بلندپروازی‌های عباس، پسر بزرگتر برای رفتن به خارج و یک شبه پولدار شدن و البته خودسری شوهر که می‌خواهد خانه، تنها سرپناه و سرمایه خانواده را به باد دهد.
فیلم می‌کوشد با پررنگ کردن خط درام و سرانجام محتوم و مشخصی که برای شخصیت‌ها و متنبه شدن آنها فراهم می‌کند. در عین حالی که مسایل به روز اجتماعی جوانان و نوجوانان، زنان و ... را هم مورد توجه قرار می دهد و حتی می‌تواند تصویری ملموس از رابطه طوبی و شوهرش ارائه دهد به عنوان زوج قدیمی که از نظر درونی رابطه آنها به نقطه صفر رسیده است.
"روزگار ما" با قالبی مستند در دو اپیزود به فاصله یک سال بعد ساخته شد. با فیلمنامه‌ای از بنی‌اعتماد که متأثر از انتخابات ریاست جمهوری سال 80 است. هر چند اپیزود اول به گونه‌ای مستقیم به فعالیت جوانان برای انتخابات می‌پرداخت و رأی اولی ها را به عنوان قهرمان اصلی انتخاب کرده بود، اپیزود دوم رویکردی درونی تر به این مقطع از تاریخ کشورمان داشت.
روایت داستان زندگی یکی از 48 زنی که در آن سال خود را کاندیدای ریاست جمهوری کردند از میان 711 کاندیدا. سه روزی که آرزو بیات برای تخلیه خانه وقت دارد، ضرب الاجل مناسبی است که از جهت ساختاری هم می‌تواند یک سوژه مستند را مناسب برای یک اپیزود با حداقل نقاط دراماتیک قرار دهد. حرف‌های آرزو از خودش و آرزوهایش و شرایط نامناسبی که با یک دختر 9 ساله و مادری نابینا دارد، همه اینها در ادامه مورد بازنگری قرار می گیرند. در ابتدا فقط او را به عنوان زنی که خود را کاندیدا کرده می‌شناسیم ولی در انتها با همه شرایط ترسیم شده، انگیزه‌های او را از این اقدام مورد تحلیل قرار می‌دهیم.
"روایت سه گانه: اپیزود ننه گیلانه" سال 1382 با فیلمنامه‌ای از بنی‌اعتماد به عنوان سومین اپیزود از یک فیلم بلند با موضوع دفاع مقدس ساخته شد و هیچ دور از ذهن نبود که این بار از دریچه ذهنی او شاهد مادری باشیم که جنگ تنها تکیه گاهش را از او گرفته است. باز هم این نقطه دید خاص بنی اعتماد است که موضوع سفارشی را از فیلتر خاص او عبور داده و موضوع را به نوعی مال خود می کند.
فیلم در همان زمان نمایش هم دچار اختلاف سطح عمیق در کمیت و کیفیت نسبت به دو اپیزود دیگر بود و همین ویژگی باعث شد بعدتر تبدیل به فیلمی مستقل شود که به چگونگی این رویکرد هم می پردازیم. ولی در مورد همین اپیزود باید عنوان کرد که "ننه گیلانه" به قدری تمام و کمال به زندگی، دغدغه‌ها، آمال و آرزوهای گیلانه در قالب پسرش اسماعیل می پردازد که زندگی او به نوعی ریاضت خودخواسته تعبیر می شود. کدهایی هم که درباره زمان سالم بودن اسماعیل، نامزدش و... داده می‌شود همه به نوعی لازم و کافی به تکامل خط داستانی کمک می کنند. حضور عاطفه، زنی که حضورش روح امید را به زندگی گیلانه و داستان تلخ فیلم وارد می‌کند، هر چند دیده نمی شود اما به جهت تعمیق این تلخی در امید که شرط لازم زندگی است، اهمیت پیدا می‌کند.
"گیلانه" به جهت ویژگی‌های بالقوه اپیزود "ننه گیلانه" با فیلمنامه‌ای از بنی‌اعتماد، مصطفوی و محسن عبدالوهاب با اضافه کردن بخش اول تبدیل به فیلمی مستقل شد. ولی همواره بحث دلایل نیاز به اضافه شدن این بخش مورد بحث قرار گرفت. بخشی که در مقطع ابتدایی زندگی گیلانه به گونه‌ای جایگاه اسماعیل را در باور او پررنگ کرد و به برشی از مقطع موشک باران و جنگ ایران و عراق و بازخورد آن میان مردم می پرداخت.
در این بخش نقبی هم زده می‌شود به وجوه زنانه گیلانه که مورد بی مهری او قرار گرفته و سامان گرفتن فرزندانش را مقدم بر خود دانسته، در حالی که این فرصت و فراغت وقت نمی‌شناسد و به نوعی برای گیلانه دور از دسترس می‌شود.
"خون بازی" با فیلمنامه‌ای از بنی‌اعتماد، مصطفوی، عبدالوهاب و نغمه ثمینی، شرح یک موقعیت است. موقعیت یک دختر جوان گرفتار اعتیاد مدرن که به نوعی شرح وضعیت او با بار دراماتیک محدود مورد بسط قرار می گیرد. فیلم می‌کوشد با دیدی مدرن به این معضل، نگاهی کالبدشکافانه به موضوع داشته باشد، ولی این لحن و شیوه خاص در طول فیلم یکسان باقی نمی ماند و دچار لحن دوگانه می‌شود.
فیلم برای مخاطب توقع یک فیلم متعارف را ایجاد نمی‌کند ولی در مقاطعی سعی می‌کند به اصول درام و داستانگویی کلاسیک وفادار بماند و با اختصاص کمیت عمده ای به زندگی، گذشته، انگیزه‌ها و داستان زندگی پدر و مادر او، بار داستانی را پررنگ کند که نیاز این فیلم خاص نیست و مسئله فیلم را کوچک می‌کند.
بنی‌اعتماد آخرین فیلم سینمایی خود را سال 90 ساخت که یک اثر با 9 اپیزود است که حتی عنوان رسمی آن نیز اعلام نشد. این فیلم که آخرین ساخته سینمایی وی محسوب می شود در سکوت کامل خبری ساخته شد. اما شنیده‌ها حاکی است که فیلم یک کار اجتماعی در ادامه آثار قبلی این کارگردان محسوب می شود. مهدی هاشمی، حبیب رضایی،‌ صابر ابر، نگار جواهریان، باران کوثری، فرهاد اصلانی و فاطمه معتمدآریا در این فیلم بازی می‌کنند.
در جشنواره سی‌ام فیلم فجر مستند بلند "کهریزک، چهار نگاه" به کارگردانی بنی‌اعتماد، بهمن کیارستمی، محسن امیریوسفی و پیروز کلانتری به نمایش درامد که عنوان اپیزود وی "اتاق 202" نام داشت که البته این مستند مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت. و این اثر اخرین کار به نمایش در آمده وی است.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
۸۳ درصد اولیا، کیفیت آموزش مجازی را «خوب» و «خیلی خوب» ارزیابی کردند
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار